ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

8ماهگی

1391/1/15 23:00
نویسنده : ندا
235 بازدید
اشتراک گذاری

سلام قند عسلم

امروز 15 فروردین، تقریبا یک سال از ایجاد این وبلاگ برای تو می گذره، الان که به اون روزا فکر می کنم باورم نمیشد یه روزی وقت گذشتن یه پست تو کنارم نشسته باشی و با اشتیاق به کیبرد و مامانی نگاه کنی، اصلا باورم نمی شد که مادر شدن این همه لذت داره، اصلا باورم نمی شد که اینقدر لایق باشم که همچین فرشته کوچولویی هدیه م باشه، آره عزیزم، اصلا باورم نمی شد و نمیشه، فقط به تو نگاه کردن، فقط به تو فکر کردن، فقط به تو لبخند زدن همه ی دنیامه...

 

عزیزم امروز هشت ماهه شدی، عزیز دلم مبارکه مبارک...

دیگه کامل می شینی، خودت صاف می کنی و به اطراف نگاه می کنی، خیلی کنجکاو شدی، گاهی خودت و لوس می کنی، گاهی خجالت می کشی، جدیدا یه مقداری خواب روزت بیشتر شده و ناآرومیهای روزت بیشتر، فکر کنم بخاطر دندون در آوردن باشه، ناله می کنی و غر میزنی، کاملا غلت می زنی، با شکم طوری که انگار شکمت نقطه ی پرگاره به این طرف و اون طرف می ری، یه حرکتهایی از چهاردست و پا رفتن داشتی، ولی فعلا کامل چهاردست و پا نرفتی،دوست داری اشیایی که جلوی روت میزارم و بگیری، اینقدر خم می شی که صورتت به زمین می خوره،   با روروئکت دوست داری خونه رو بگردی، عاشق سوپی ولی از سرلاک بدت میاد، زیاد خوب آب نمی خوری، دوست داری که از غذای سفره بخوری، با یه حرصی به دست ما نگاه می کنی که از حال میریم... عاشق بازی با کنترل تلویزیون و موبایل و بی سیمی، زیاد به اسباب بازیهات توجه نشون نمیدی... به شعرهایی که خانواده برات درست کردن واکنش نشون میدی، در جمع وقتی بغل خاله ها یا مامان جون و دایی ها هستی آرامش بیشتری داری، ولی وقتی یه غریبه بغلت می کنه اگه گریه نکنی و حسابی احترامش و نگه داری نگاهش نمی کنی، کنترل چشم داری، وقتی نمی خوای نگاه نمی کنی... اگه دختر بودی برای اون دستهای تپلیت دوست داشتم یه دستبند بندازم ولی از دستنبد واسه پسر خوشم نمیاد... ماشاالله زورت زیاده بعضی وقتها حریفت نمی شم و کم میارم، وقتی به صورت ایستاده رو شکمم نگهت می دارم اینقدر فشار میدی که دلم درد میگیره... عاشق وقتی هستم که گرد می شی و انگشت پاتو با تعجب و حیرت می خوری... دوست داری لباساتو در بیارم و از لباس پوشیدن خوشت نمیاد... جدیدا غذا که بهت میدم اگه سیر باشی یا بازیت گرفته باشه فوت باصدا میکنی که باعث میشه سر و روت کثیف بشه... از آب سرد خوشت نمیاد... از حموم خوشت میاد... اولین چیزی که در صورت طرف مقابلت توجهت و جلب میکنه بینی هست و با چنگ انداختن بهش این توجه رو نشون میدی... عاشق ماشین سواری هستی،خصوصا وقتی بغلم باشی دوست داری به دنده دست بزنی که بابایی میگه میخوای دنده عوض کنی... بشکن میزنی و دس دسی میکنی...از تنهایی میترسی و اینو زمانیکه از خواب بیدار میشی حس میکنم...یواش یواش از مو کشیدنات دارم کچل میشم مامانی...

خیلی رفتارهای دیگه ای داری که بعدا اگه اجازه بدی و اینقدر تو بغلم ورجه وورجه نکنی برات مینوسم...

دوست دارم مامانی

عشق منی مامانی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (7)

مریم خاله
16 فروردین 91 9:33
ماشالله دیگه واقعنی داری بزرگ میشی قدر این مامان ندا رو هم بدون خیلی دوستت داره این مامان ندا تمامیه حرکاتت رو زیر نظر داره به طور تمام و کمال ولی وقعنی جمله ی آخر رو خوب اومد این ماممان ندا واقعا داری از زور زیادت هممون رو کچل میکنی خیلی خیلی دوستت دارم خدایارت
مامان آرتین
16 فروردین 91 12:15
چه خوشگل چه خوشگل شدیحالا
علی جون اون وقتاکه ما بچه بودیم میگفتن
.......بیدندون افتادتوقندون


الهی
مامی مائده
16 فروردین 91 21:30
8 ماهگیت مبارک باشه عزیزمممممممم ماشالا چه کارای با مزه ای انجام میدی


قربونت گلم
مامان آرین
16 فروردین 91 23:38
سلام نداجون عیدشماهم مبارک.اولین عیدگل پسری هم مبارک.وای الهی قربونت ماشالا چه کارایی بلده ابوالفضل جونی


سلام عزیزممممممممممممم ممنونم اولین عید آرین جونم هم مبارک
مامان آریام
16 فروردین 91 23:40
هشت ماهگی و همه پیشرفتهات مبارک باشه عزیز خاله ایشاالله همیشه سلامت و شاد باشی


سلامت باشی خانومی
مریم مامان عسل
17 فروردین 91 16:59
وای1 عجب پسری! ندا جون کاملا تصور کردم که داری با چه وضعی تایپ میکنی با اعمال شاقه! ولی ماشالله خیلی فعالی. ابوالفضل هم به خودت رفته.
سالگرد تاسیس وبلاگتون مبارک.


خوبه تصور کردی معلومه عسل جون هم همین رفتارا رو داره ها
ممنونم
مامان ماهان
26 فروردین 91 20:06
8 ماهگیت مبارکهههههههههههههههههههههههه


بوسسسسسسسسسسس